تبليغاتX
سکوت؟!!!

سکوت؟!!!

وبلاگی برای متحول شدن

خیالی نیست

گفتم دوستت دارم گفتی : خیالی نیست

گفتم : می خواهم با تو باشم گفتی : ملالی نیست

گفتم : نمی خواهی بدانی چرا غمگینم گفتی : سوالی نیست

گفتم : بین من و تو چه پیش آمده ؟ گفتی : جدالی نیست

گفتم : عاقبت عشق را چه می شود؟ گفتی : زوالی نیست

گفتم : لااقل لبخندی بزن گفتی : که حالی نیست

گفتم : کمی به خودت برس گفتی : ریالی نیست

گفتم : تو زیباترین موجود روی زمینی گفتی : کمالی نیست

گفتم : حرفهایت را بگو گفتی : حلالی نیست

گفتم : پس قانون زندگی چیست؟ گفتی : روالی نیست

گفتم : پس سهم تو از زندگی چیست؟ گفتی : نوالی نیست

گفتم : کاش ما هم تا بیکرانها پر می کشیدیم گفتی که بالی نیست

گفتم : طبیعت را دوست دارم ٬ جنگل را گفتی : غزالی نیست

گفتم : بگو چه می خواهی گفتی : مثالی نیست

گفتم : حرفهایت را بگو گفتی : محالی نیست

گفتم : کاش رویاهایم حقیقت داشتن گفتی : محالی نیست

گفتم : نرو ٬ بیشتر کنارم بمان گفتی : مجالی نیست

گفتم : دوستت دارم گفتی : خیالی نیست

وقتی که می رفتی به چشمان بی رمقت نگاه کردم ٬ تازه فهمیدم که تو عاشق من نیستی فهمیدم که

تو دلت پیش دیگری ست .

گفتم : خودت را به دردسر نینداز چرا که دیگری تو هم دلش پیش دیگریست

خودت را آزار نده چون

از کجا معلوم شاید دیگری دیگری تو هم عاشق دیگری دیگری باشد

از کجا معلوم ؟

دنیا پر از این دیگری هاست

از کجا معلوم شاید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 23:38  توسط lover  | 

جک با حال

از ترکه می‌پرسن پيامبر کی به رسالت رسيد؟

جواب می‌ده : والا من نمی‌دونم ، من سيد‌خندان پياده شدم

****************************************

تو سفيدی همچو برفی

تو مکان همه حرفی

من سياه و نوک دريده

آب من بر تو چکيده

تو به زير و من به رويت

خودنويس و کاغذ

****************************************

فرق مگس و پلنگ :

مگس رو وقتی می‌رينی می‌بينی! ولی پلنگ رو وقتی می‌بينی می‌رينی

****************************************

سلام خوبی

خيلی وقته که يه سوال جنسی دارم که می‌خوام از تو که از همه کس برام محرم‌تری بپرسم ،‌اما روم نميشه

امروز دل رو به دريا زدم و می‌خوام ازت بپرسم

.

.

.

.

.

.

سوال جنسی رو بپرسم

.

.

.

.

.

.

روم نمشه ولي مي پرسم!

.

.

.

.

.

.

جنس شلوارت چيه؟

****************************************

 دلم تنگ شده برای لبات

وقتی لبامو می‌زاشتم روی لبات ، احساس طراوت می‌کردم

وقتی می‌شستمت ، دوتامون کف می‌کرديم

.

.

.

.

.

.

آه ای ليوان شکسته من

***************************************

زن : خسته شدم ، پس کی‌مياد

مرد : صبر کن الان مياد

زن : خيس عرق شدم

مرد : غر نزن ، داره مياد

زن : پاهام درد گرفت ، بسه

مرد : بيا اينم تاکسی

***************************************

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 16:50  توسط lover  | 

عکس عشقولانه

          

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 2:50  توسط lover  | 

تاریخچه شهر شاهرود

شاهرود مرکز شهرستان شاهرود در استان سمنان است , و در غرب ایران در کنار استان‌های خراسان رضوی، گلستان و یزد قرار دارد، این شهر آب و هوای نسبتاً خوبی دارد .

تاریخچه شهر شاهرود بعضی معتقدند که نام قدیم شاهرود حنجره یا شخره (شاخره) بود که به تدریج تبدیل به شاهرود شده است. بر اساس شواهد و مدارک تاریخی موجود تشکیل هسته اولیه شهر شاهرود به دلیل دفاع از مهاجمان روی تپه اي کم ارتفاع در دامنه کوه شمالی و غربی شاهرود ساخته شد و به تدریج همراه با برقراری امنیت در محل , رشد و توسعه یافت. رشد این شهر در چند سال اخیر به علت قرار گرفتن در مسیر جاده اصلی تهران به مشهد چشمگیر بوده است. به استناد برخی اشاره‌های تاریخی مندرج در متون و بعضی شواهد باستان شناختی معماری موجود در داخل و خارج؛ راه عبور قافله‌ها و کاروانهایی که بزرگراه غربی – شرقی (جاده ابریشم) را طی می‌کردند, از آبادی یا روستای بزرگ شاهرود می‌‌گذشته است. موقعیت ممتاز طبیعی و جغرافیایی و وجود چندین قلعه و دژ در این مکان و اطراف آن جوابگوی اطراق و پناه ساکنان و کاروانیان در هنگام بروز خطر بوده است. در عین حال , وجود کاروان سرا و چاپارخانه در این منطقه آن را به یکی از مراکز مهم یکجانشینی در منطقه تبدیل کرد. به علاوه استعداد خاک و وفور آب برای آبادی شاهرود , موقعیت‌های ویژه‌ای را فراهم کرد که همگی منجر به تشکیل شهر در قرن‌های هفتم و هشتم هجری شد. احداث مسجد جامع قدیم در میان باغها و بستانهای منطقه , باعث دگرگون شدن وضعیت شاهرود در بین روستاهی همجوار شد , زیرا مسجد جامع در دوران اسلامی به عنوان شاخص تمایز شهر از روستا به شمار می‌‌رفت. سپس قلعه‌هایی نوین به نام ولورا و قلعه سنگ برای دفاع از شهر ایجاد شد. فرم معماری این قلعه و همانندی ساختاری آن با اجزا و عناصر مسجدهای دوره ایلخانی , روشنگر این نظریه است که احداث قلعه ولورا اندکی بعد از مسجد جامع شهر برای حفاظت از ساکنان در مواقع ضروری صورت گرفته است. بر همین اساس می‌توان پنداشت محدوده شهر در محله بید آباد فعلی , قدیمی‌ترین قسمت از بافت قدیمی شهر می‌‌باشد .

مراکز تاریخی و باستانی

برج کاشانه بسطام در قسمت جنوب شرقی مسجد جامع شهر بسطام برجی بلند وجود دارد که به نام کاشانه معروف می‌‌باشد. ارتفاع این برج از داخل 24 متر و از بیرون 20 متر می‌‌باشد. شکل خارجی آن کثیرالاضلاع و منتظم سی ضلعی است. در بالای برج دو حاشیه از آجرهای بزرگ وجود دارد که روی آن مطالبی نوشته شده است. در ضلع جنوب غربی این برج روی یک آجر کلمه بسم الله الرحمن الرحیم با خط ثلث بسیار زیبایی خوانده می‌شود . تاریخ ساخت آن بدرستی مشخص نیست و به عقیده اهالی محلی این برج قبل از اسلام آتشکده زرتشتیان بوده است. بعضی از مشرق شناسان از جمله گدار بر این باورند که این بنا از آثار غازان خان مغول است و اسم اصلی آن غازانه بوده است و به مرور زمان و بدون توجه به اصل آن کاشانه نام نهاده شده است .

مدرسه بید آباد شاهرود این مدرسه از خشت خام ساخته شده است. در زمانی که شاهرود منطقه چندان آبادی نبود و هنوز صورت شهری به خود نگرفته بود حاجی اسماعیل پسر حاجی ابراهیم شاهرودی این مدرسه را ساخت. عرض صحن این مدرسه بیست قدم و طول آن بیست و هفت قدم می‌‌باشد. مدرسه در زمان قاجاریه ساخته شده است و در حال حاضر بازسازی‌هایی در آن واقع شده است.

مدرسه بازار شاهرود این مدرسه توسط حاجی اسماعیل نامی که از اهالی باغ زندان می‌‌باشد. در سال 1206 هجری ساخته شده است. اصل بنا از خشت خام است. این بنا به شکل مستطیل با عرض حدود بیست قدم و طول بیست و شش قدم است. در هر چهار ضلع آن حجره‌هایی ساخته شده است .که چهارده حجره طلبه نشین دارد. حوض سرپوشیدهٔ نیز در وسط مدرسه موجود است .

آرامگاه بایزید بسطامی مقبره این عارف شهیر در شهر بسطام و شمال مقبره امام زاده محمد است. مقبره این عارف فاقد هرگونه تزئین است. و به نظر می‌‌رسد هیچ گاه ساختمانی مشابه مقبره دیگر بزرگان روی آن بنا نشده باشد و در حقیقت بی اعتنایی به مادیات و گریز از تجمل در این آرامگاه بوضوح به چشم می‌آید. وارستگی و بی نیازی بایزید بسطامی حتی بعد از مرگ وی و گذشت یازده قرن, در مرقدش مشهود است. مقبره بایزید بسطامی داری یک پنجره مسقف آهنی است. روی قبر یک سنگ مرمر قرار دارد که کلماتی از مناجات مشهور علی ابن ابی طالب (ع) برآن حک شده است. آنطور که از این سنگ بر می‌آید متعلق به شخصی به نام قاضی ملک می‌‌باشد که احتمال می‌رود حاکم قومس بوده باشد ولی اینکه چگونه از اینجا سر در آورده کسی چیزی نمی‌داند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 22:2  توسط lover  | 

خبر

در نزديكي شاهرود
مسافري خود را از قطار در حال حركت به بيرون پرت كرد

خبرگزاري فارس: رئيس مركز اطلاع رساني فرماندهي انتظامي استان سمنان اعلام كرد: يك مسافر قطار در نزديكي شاهرود، خود را از قطار در حال حركت به بيرون پرتاب كرد و جان باخت.

براي اولين بار در كشور
طرح غربالگري ديابت و فشار خون بالا در شاهرود آغاز شد

خبرگزاري فارس: معاون بهداشتي دانشكده علوم پزشكي شاهرود گفت: طرح غربالگري ديابت و فشار خون بالا براي اولين در كشور با هدف شناسايي افراد مبتلا به اين دو بيماري و مداوا و كنترل آنان در شهر شاهرود آغاز شد

معاون دانشكده علوم پزشكي شاهرود:
الويت اول وزارت بهداشت اجراي طرح پزشك خانواده است

خبرگزاري فارس:معاون بهداشتي دانشكده علوم پزشكي شاهرود گفت:الويت اول وزارت بهداشت در حال حاضر اجراي طرح پزشك خانواده و موضوعات مرتبط با آن است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 21:55  توسط lover  | 

     
             
     
             
     
             
     
             
     

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 14:39  توسط   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 14:38  توسط   | 

اینم ماشین

 

Porsche BMW roadster Super car Cadillac car lotus wallpaper Four cars, Formula one car lotus wallpaper Range rover desktop wallpaper Lotus Elise Clubman Laraki, supercar Gallardo best desktop image McLaren auto car lotus wallpaper Red Dodge Viper 3d Caterpillar lorry Magnum dakota Koenigsegg, swedish supercar cool desktop wallpaper Tuning car Audi RSQ Mini Cooper Bugatti, elite car car lotus wallpaper Super Car Ferrari Carrera GT Porsche car free wallpaper BMW Hummer Lamborghini Nissan fantastic car Opel Old car

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 14:37  توسط   | 

 


 دختر هلندی به موسیقی گوش میداد، مادرش هم که مسلمان بود قرآن می خواند
صدای موسیقی دخترش باعث میشد که وی نتواند به راحتی به کار خود ادامه دهد
لذا به دخترش تذکر میدهد که صدای موسیقی را کم کن.ولی دخترک از این کار سر باز میزنند
و بسیار عصبانی بسوس مادرش رفته و قرآن را از دست مادرش میگیرد و پاره میکنند
!در این هنگام دخترک شروع به آتش گرفتن میکنند
مادرش با دیدن این موضوع سعی میکنند که وی را با پتو خاموش کنند سرانجام شعله های آتش خاموش میشود
ولی چه سود ، بعد از اینکه مادر پتو را کنار میکشد  مشاهده می کنند که دخترش به جانداری عجیب الخلقه تبدیل شده
ازاین دختر هم اکنون در بیمارستانی در هلند نگهداری میشود
یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 14:36  توسط   | 

روستايى که نه برق داشت و نه آب، سال۷۹ همزمان با ورود تلفن به آن ديار از اينترنت برخوردار شد.

به گزارش بخش خبر شبكه فن آورش اطلاعات ايران، به نقل از ايرنا، تاکنون يک ميليون نفر از سراسر دنيا از سايت شاهکوه ديدن کرده اند، روستاى قرن آباد محل قشلاق شاهکوهى هاست ، مردم اين روستا منطقه را تبديل به پايگاه تکنولوژى کرده اند و به جاى اينکه کوچ کنند و آواره شهرها شوند اولين مرکز جامع ICTروستايى را بنا گذاشتند.

شاهکوهى‌ا پول روى هم گذاشتند تا مرکز ICTروستايى آنها بهترين باشد، سرعت اينترنت آنها۳۶ کى يا۵۶ کى نيست بلکه ۲ مگابيت در ثانيه ، !سرعت عادى اينترنت در آنجاست يعنى دهها برابر سرعت اينترنت در تهران ؟
...اين امکان را حتى برخى از وزارتخانه ها ندارند.

ديش هاى ماهواره اى خطوط اينترنتى آنجا هيچگاه قطع نمى‌ود و دائما در حال مراقبت است ، ممکن است يک روز اينترنت رياست جمهورى قطع شود اما هيچوقت ارتباط شاهکوه با دنياى اطلاعات و شبکه جهانى اينترنت قطع نمى‌شود.
مردم شاهکوه به همه جهان فهماندند که در هر نقطه اى حتى اگر در ارتفاعات پست و بلند يک کوه باشد مىتوان امکانات و تکنولوژى را در راه استفاده درست و صحيح به خدمت گرفت و ترقى کرد.
مرکز ICTشاهکوه در حال حاضر در دو طبقه احداث شده طبقه اول پيشخوانى براى دولت دارد يعنى اگر ثبت احوال يا اداره گذرنامه ما اين قابليت را داشت تا از طريق اينترنت خدمات ارايه کند اهالى شاهکوه مىتوانستند به راحتى از طريق روستاى خود گذرنامه الکترونيک دريافت کنند و يا شناسنامه بگيرند.
روستاى جلو افتاده از کشور امروز شاهکوه نه تنها از شهرها و مراکز استانها بلکه از کشور جلو افتاده است و بقيه بايد از آن الگو بگيرند.
در اين روستا در حال حاضر خدمات دورکارى ارايه مى شود يا به عبارتى TELLE Workingبه حوزه مشاغل اين روستا وارد شده است يعنى کار را از راه دور انجام مىدهند.
برخى از جوانان روستا از همان خانه هاى خود براى کارخانه سوئيچ کار مى کنند، چند نفر هم کارهايشان را در تهران پيگيرى مى کنند.
برخى هم طرف حساب و قرار داد دانشگاه شريف هستند آنها در هر نقطه اى از روستا حتى کنار باغ و بوستان به راحتى مىتوانند براى همه جاى دنيا کار کنند.
مذاکرات مهمى در جريان است تا سفارشاتى از يک شرکت آلمانى دريافت شود که در صورت موفقيت تعداد زيادى از بچه هاى روستا طرف قرارداد شرکت هاى آلمانى خواهند شد.
اين روستا نمادى از موفقيت فن آورى اطلاعات در کشور است ، دولت در مراحل اول هيچ کمکى به آن نکرد، هنگامى که ساختمان مرکز ICTروستا به مراحل پايانى خود نزديک مىشد با کمک وزارت فن آورى اطلاعات و ارتباطات به پايان رسيد.
اکنون طبقه دوم ساختمان مرکز جامع ICTشاهکوه داراى يک سالن ۲۶۰ مترى است که مرکز TELLE Workingهم محسوب مىشود، دختران و پسران روستايى هر وقت بخواهند مىتوانند مى توانند به آنجا بيايند و به انجام کارهايشان بپردازند.
در اين مرکز تاکنون ۲۷۰ نفر از روستاييان آموزش اينترنت و ITديده اند،۲۵۰ نفر ديگر هم مشغول آموزش هاى مرتبط با ICTهستند که در ميان آن جمعى از فارغ التحصيلان دانشگاه نيز ديده مى‌شوند.
قرار است با وزارت کار مذاکراتى انجام شود تا بتوان شغل TELLE Workingرا در کشور ايجاد کرد و براى آن وام هاى ويژه کارفرمايان در
نظر گرفت .
شاهکوه باعث شده است استان گلستان در زمينه ITپيشرفت هاى چشمگيرى داشته باشد، اکنون در استان گلستان ، شاهکوه و قرن آباد مى‌توان کيوسک هاى تلفن اينترنتى يافت .
قرار است اهالى شاهکوه و قرن آباد اشتغال ايجاد کنند آنها مى‌خواهند با همکارى وزارت کار و امور اجتماعى منشاء ايجاد يکصد هزار شغل جديد در کشور باشند و الزامى است که در اين زمينه مهاجر بپذيرند.

اين مطلب خلاصه اى از مصاحبه دکتر" على اکبر جلالى"، نظريه پرداز موج چهارم برگرفته از آخرين شماره ماهنامه "همه چيز" است .

 یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 14:24  توسط   | 

عکس

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 12:55  توسط lover  | 

بنام خدای کوچه های بی کسی

شبی ازشب ها در کوچه ی بی کسی (درکوچه های دل) تنها قدم می زدم ، هیچ روشنایی وجود نداشت.مدتی بعد نور کمی سوسو می زد، جلوتررفتم، نورشمعی بود٬دراطرافش روزهایی نشسته بودند وگریه می کردند،فهمیدم نورخاطره ایی تلخ است که روزهای اشک آلود گذشته را نشان می داد.بعدازریختن کمی اشک رفتم.ساعتی بود که قدم می زدم،بسیاری دیگر ازشمع های دیگررا هم به آن صورت دیدم. وقتی به خود آمدم احساس کردم جایی را بلد نیستم و انگارگم شده ام درکوچه های بی کسی ناگهان چشمم به پیرمردی افتاد با موهای سفید و بلند که برروی شانه هایش مانند پنبه ریخته بود.به سمت او رفتم خواستم از او آدرسی بگیرم،به اوسلام کردم با صدای ملیح و آرامی جواب داد. برایم جالب بود که بدانم او کیست؟ ازوی پرسیدم:گفت من سنبل دوست داشتن در دل توهستم و تومدت زیادی است که دوست داشتن را درک کرده ایی به همین دلیل است که من پیرهستم. برایم جالب ترشد گفتم:شما چراتنها هستید؟ بعدازلحظاتی سکوت غریب پاسخ را شنیدم"دوست داشتن من یکطرفه بوده به همین علت من اکنون تنها هستم" من همیشه دردل تو قدم میزنم و به خاطره همین است که توهمیشه در دل خود غم تنهایی را احساس می کنی.ازاو آدرسی برای برگشتن پرسیدم! به من گفت:تو در کوچه های بی کسی (تنهایی دل) گم شده ایی دیگر راه برگشتن نداری و فقط باید صبرکنی و چشم به راه باشی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 12:23  توسط lover  | 

گاه آسان نيست که خندان با جهان روبرو شوی، هنگامی که
دلی پر درد داری.
شهامتی بس بزرگ می خواهد،
بازگشت به خويشتن ودست يافتن به نيروی درون.
و بدان که فردا روز ديگری خواهد بود با رهاوردی نو،
اگر بتوانی بردبار بمانی و فردا را ببينی...
از نو آدمی خواهی شد،
پر توان تر،
با درک افزون،
و به خود می بالی که به اين بردباری توانا بوده ای

یا حق

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 0:51  توسط   | 

من چه گویم...

من چه گويم کاينجا
همه از هم دورند
فاصله عادت ماست
و خدا دورتر است
ما فقط همهمه ها مي شنويم
روي هر شاخه ي ادراک بجاي بلبل لانه کردست غراب
سبزي برگ درخت برده از ذهن که سبزيش ز چيست
هيچکس پي دانستن نيست
که ز چه رود ز بالا سوي پايين جاري است
و زمان چيست
زمين ز چه رو مي چرخد
هيچ کس نيست بگويد که چرا صورت احساس خراشيده شده

یا حق
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 0:48  توسط   | 

به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است
یا حق
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 0:44  توسط   | 

سکوت؟

چرا کسی جیرجیرک ها رو روغن کاری نمی کنه!؟

یا حق

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 0:43  توسط   | 

آدمیت

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل،
از همان روزی که فرزندانِ «آدم»،
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید؛
آدمیت مرد!
گرچه آدم زنده بود .
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند،
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند،
آدمیت مرده بود
بعد، دنیا هِی پر از آدم شد و این آسیاب،
گشت و گشت،
قرن ها از مرگ « آدم » هم گذشت.
ای دریغ،
آدمیت بر نگشت!
قرن ِ ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی ست
صحبت از آزادگی، پاکی، مروّت، ابلهی ست!
.....

یا حق
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 0:41  توسط   | 

سفری در پیش است

راه بسی طولانی است

چیزی به امانت دادم

به سلامت دارش

چشم بر هم بگذار

که سفر کوتاه است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 0:39  توسط   | 

دلا خون گریه کن در این شب خاموش...

هوا را پر کن از این زجه خاموش....

چه رنجی داده ای دل را ولی خاموش...

چه فریادی زدی تا دل شود خاموش...

امان از زجه ات گر گردت آزاد....

امان از این همه صبر ...رفته بر باد....

دلا خون گریه کن در این شب خاموش...

هوا را پر کن از این زجه خاموش....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 0:38  توسط   | 

نامه ای به خدا


سلام خداي بزرگ. نمي دونم از کجا شروع کنم.تو انقدر بزرگ و مهربوني که هر چي بگم بازم يه جاي خالي يا يه حرف نگفته تو حرفام پيدا مي شه.اگه چيزي از قلم افتاد به بزرگوارييه خودت ببخش.خودت مي دوني که چقدر دوستت دارم.هميشه ي سايه ي تو رو روي سرم احساس مي کنم. من اون روزهاي سختي که به دادم رسيدي فراموشم نمي شه.
مي دونم که هر چي دارم هديه اي از طرف پروردگار منه.خداي من  نمي تونم سرمو پيشت بالا بيارم چون نمي خوام اشکهاي توي چشممو ببيني
.نمي خوام ببيني که دارم اشک مي ريزم
ولي خودت که مي دوني تو دلم چي مي گذره .ازت مي خوام مواظب اون کسي که خيلي دوستش دارم باشي.ازت مي خوام هر چي که مي خواد بهش بدي چون لياقتشو داره.خدايا مي دونم خيلي چيزا ازت خواستم و تو هم بهم هديه کردي ولي بدون اين بزرگترين آرزومه.آرزوي خوشبختيه کسي که دوستش دارم .کسي که مثل تو برام عزيزه.مي دونم همش تقديره .قربونت برم بنده ي حقيرت هيچ وقت فراموشت نمي کنه تو هم بندتو فراموش نکن.که من بي تو هيچم.اگه تو نبودي من خيلي وقت پيشها نابود مي شدم .فکر مي کني يادم مي ره؟نه .نمي دونم چي کار کنم ولي احساس مي کنم ازم دلخوري.درسته حق داري يه مدت بود باهات دردودل نکرده بودم ولي آخه من کي هستم که لياقت هم صحبتي با شمارو داشته باشم. منو ببخش بدون هيچ وقت فراموشت نمي کنم.خودت مي دوني چه قدر دوستت دارم ولي اينو بدون که تا اون روز که بتونم بيام پيشت مي خوام علاوه بر تو پيش يه نفر ديگه هم باشم .مي خوام پيش ....پيشت خجالت مي کشم خداي من ولي تو که توي دلمو مي بيني .مي دونم لياقت عشق پاکشو ندارم ولي خوب به بنده ي بي لياقتت اجازه بده خودي نشون بده.اجازه بده براي يک بارم که شده بنده هاي بي لياقتتم خودشونو نشون بدن
خداوندا دوستت دارم .مواظبش باش.اونو به تو مي سپارم.دوستت دارم با تمام وجود
احساس مي کنم آروم تر شدم کاش هر کي که عاشقه بيادو دردشو به شما بگه .همه شمارو به خاطر خودت بخوان.خودت که مي دوني من به خاطر ترس از آتش جهنم نمي پرستمت .بلکه من عاشقانه مي پرستمت.من دوستت دارم. ترس از عشق جداست.چه طور مي تونم از آتشي که احساسش نکردم بترسم ولي اينو مي دونم که مي تونم عاشقت باشم.چون اين عشقو تو به من هديه کردي .عشقي که الان تو وجودمه تو به من هديه کردي.خدايا به يادم باش
مواظب عشق من باش که وجود من با وجود او گره خورده.
.عشقمو به تو مي سپارم وخودمو به دست تقدير.چون مي دونم تقدير شما شايسته ي منه
 
هواي من شد هواي تو
صداي من شد صداي تو
تپيدن قلب به خاطرت
کشيدن درد براي تو

یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 23:56  توسط   | 

زندگی نامه ی سهراب سپهری

 

 

 

 

سهراب سپهری

شاعر، نقاش
تولد ۱۵ مهر ۱۳۰۷، کاشان.
درگذشت ۳ اردیبهشت ۱۳۵۹، تهران.

اهل کاشانم.
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم، بهتر از برگ درخت.
دوستانی، بهتر از آب روان.

سهراب سپهری پس از طی تحصیلات شش ساله ابتدایی در دبستان خیام کاشان ( ۱۳۱۹ ) و متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان ( خرداد ۱۳۲۲ ) و به پایان رساندن دوره ی دو ساله ی دانشسرای مقدماتی پسران ( خرداد ۱۳۲۴ )، در آذز ۱۳۲۵ به استخدام اداره ی فرهنگ کاشان در آمد. در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره ی دبیرستان خود را دریافت نمود. سپس به تهران آمد و در دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعه ی شعر نیمایی خود را به نام « مرگ رنگ » انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و به دریافت نشان درجه ی اول علمی نیز نایل آمد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه ی اشعار خود را با عنوان « زندگی خواب ها » منتشر کرد. آنگاه به تاسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در اداره ی کل هنرهای زیبا ( فرهنگ و هنر ) در قسمت موزه ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان های هنرهای زیبا نیز به تدریس می پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمه ی اشعار ژاپنی از وی در مجله ی « سخن » به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمنا در مدرسه ی هنرهای زیبای پاریس در رشته ی لیتوگرافی نام نویسی نمود. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. وی سفرهای دیگری به کشورهای جهان نمود. از آن جمله است:
- سفر به ایتالیا ( وی از پاریس به ایتالیا می رود )؛
- سفر به ژاپن ( توکیو در مرداد ۱۳۳۹ ) برای آموختن فنون حکاکی روی چوب که موفق به بازدید از شهرها و مراکز هنری ژاپن نیز می شود؛
- سفر به هندوستان ( ۱۳۴۰ )؛
- سفر مجدد به هندوستان ( ۱۳۴۲، بازدید از بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا، کشمیر )؛
- سفر به پاکستان ( ۱۳۴۲، تماشای لاهور و پیشاور )؛
- سفر به افغانستان ( ۱۳۴۲، اقامت در کابل)؛
- سفر به اروپا ( ۱۳۴۴، مونیخ و لندن )؛
- سفر به اروپا ( ۱۳۴۵، فرانسه، اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش )؛
- سفر به امریکا و اقامت در لانگ آیلند ( ۱۳۴۹ و شرکت در یک نمایشگاه گروهی و سپس سفر به نیویورک )؛
- سفر به پاریس و اقامت در « کوی بین المللی هنرها » ( ۱۳۵۲ )؛
- سفر به یونان و مصر ( ۱۳۵۳ ).
سهراب سپری مدتی در اداره ی کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال ۱۳۷۷ مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدرسی هنرکده ی هنرهای تزئینی تهران نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیه ی مشاغل دولتی به کلی کناره گیری کرد.
از جمله نمایشگاه های نقاشی که یا سهراب سپهری در آن ها حضور داشت، یا نمایشگاه انفرادی وی بودند، می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- اولین دوسالانه ی تهران ( فروردین ۱۳۳۷ )؛
- دوسالانه ی ونیز ( خرداد ۱۳۳۷ )؛
- دو سالانه ی دوم تهران ( فروردین ۱۳۳۹، برنده ی جایزه ی اول هنرهای زیبا )؛
- نمایشگاه انفرادی در تالار عباسی تهران ( اردیبهشت ۱۳۴۰ )؛
- نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران ( خرداد ۱۳۴۱، دی ۱۳۴۱ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری گیل گمش ( تهران، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان ( تهران، تیر ۱۳۴۲ )؛
- دوسالانه ی سان پاولو ( برزیل، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران ( موزه بندر لوهار، فرانسه، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری نیالا ( تهران، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری صبا ( تهران، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری بورگز ( تهران، ۱۳۴۴ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری بورگز ( تهران، ۱۳۴۴ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون ( تهران، بهمن ۱۳۴۶ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری مس تهران (۱۳۴۷ )؛
- نمایشگاه جشنواره ی روایان ( فرانسه، ۱۳۴۷ )؛
- نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ موسسه گوته ( تهران، خرداد ۱۳۴۷ )؛
- نمایشگاه دانشگاه شیراز ( شهریور ۱۳۴۷ )؛
- جشنواره ی بین المللی نقاشی در فرانسه ( اخذ امتیاز مخصوص، ۱۳۴۸ )؛
- نمایشگاه گروهی در بریج همپتن امریکا ( ۱۳۴۹ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری بنسن نیویورک ( ۱۳۵۰ )؛
- نمایشگاهانفرادی در گالری لیتو ( تهران، ۱۳۵۰ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیروس ( پاریس، ۱۳۵۱ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( ۱۳۵۱ )؛
- اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران ( دی ۱۳۵۳ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( ۱۳۵۴ )؛
- نمایشگاه هنر معاصر ایران در « بازار هنر » ( بال، سوییس، خرداد ۱۳۵۵ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( ۱۳۵۷ ).
سهراب در آغاز کار شاعری تحت تاثیر شعرهای نیما بود و این تاثیر در « مرگ رنگ » به خوبی مشهود است و در آثار بعدی او کم کم کارش شکل می گیرد و شعرش با دیگر شاعران هم دوره ی خویش متمایز می گردد. از جمله مجموعه شعرهای دیگر سهراب سپهری می توان به این عنوان ها اشاره نمود:
- آوار آفتاب ( ۱۳۴۰ )؛
- شرق اندوه ( ۱۳۴۰ )؛
- حجم سبز ( ۱۳۴۶ )؛
- هشت کتاب ( ۱۳۵۶ ).
برخی از اشعار وی در سال های ۱۳۴۴ و ۱۳۴۵ در فصلنامه ی « آرش » به چاپ رسید.

سهراب سپهری در اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸ در بیمارستان پارس تهران به علت مبتلا بودن به بیماری سرطان درگذشت. طبق وصیت خودش، پیکر وی در صحن شرقی امامزاده علیمحمد باقر (ع) در قریه ی مشهد اردهال در کاشان ( این صحن معروف به صحن سردار است. ) به خاک سپرده شد.

یا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:50  توسط   | 

بابا آب داد!!!

بابا آب داد !!!

 

 

دختر روی زمین دراز کشیده بود و می نوشت بابا آب داد .
پدر پارچ آب را روری سفره کوبید و داد زد . کار همیشه اش بود . مادر گریه کرد و بلند شد.
چادرش را سر کرد . کار همیشه اش نبود .
دختر در کتابش به دنبال جمله ی مادر رفت گشت .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:46  توسط   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:45  توسط   | 

حتما بخون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:44  توسط   |